ممنوع الخروجواژهنامه آزادشهربند، کشوربند، ده بند. آن که او را به ماندن در کشوری یا شهری یا دهی یا جای مشخصی مجازات کرده اند. آن که تنها در کشور یا شهر یا ده یا جای معین دیگری تواند زیست
قرقواژهنامه آزاد( مصدر ) ممنوع کردن اشخاص بیگانه از ورود در محلی . محلی که اختصاص به کسانی دارد و ورود دیگران ممنون است. منع و بازداشت _ محلی که اختصاص به کسانی دارد و ورود دیگ
رامسهواژهنامه آزاددر استان خوزستان به حرکت وسایل نقلیه در جهت عبور ممنوع و خلاف جهت سایر وسایل نقلیه گفته می شود دراستان خوزستان به حرکت وسایل نقلیه درجهت عبور ممنوع وخلاف جهت سا
اکیداواژهنامه آزاد(پیشنهاد کاربران) بی چرا. "عبور از خط اضطرار اکیدا ممنوع" به پارسی می شود "رانندگی در نوارِ ناچار بی چرا نارواست".
منهیاتواژهنامه آزادمنکرات، کارهای بد، ناشایسته ها ، ناروا ، آنچه که از جانب شارع ممنوع ویا منع شده است
گوازواژهنامه آزادروستای گواز دارای 200 خانه و 1000 نفر ساکن دارای چشمه آب گرم که از آتش فشان سر چشمه می گیرد.دارای ثبت ملی است.از نقاط زیادی برای شفا گرفتن می آیند.متنوع ترین می