ممنوع الخروجواژهنامه آزادشهربند، کشوربند، ده بند. آن که او را به ماندن در کشوری یا شهری یا دهی یا جای مشخصی مجازات کرده اند. آن که تنها در کشور یا شهر یا ده یا جای معین دیگری تواند زیست
مانعه الاغیارواژهنامه آزادجلوگیرنده موارد ناخواسته ، گفته می شود جامعة الاکناف و مانعةالاغیار - بدین معنی است که دلیل یا مورد باید پوشش دهنده تمام زوایای مطلب بوده و در عین حال از موارد
مانعه الجمعواژهنامه آزاددو به دو ناسازگار - Mutually exclusive مانعة الجمع؛ منفصله مانعة الجمع قضیه ای است که در آن به تنافی و ناسازگاری دو طرف ـ در موجبه ـ و یا عدم تنافی آن دو ـ در س
قرقواژهنامه آزاد( مصدر ) ممنوع کردن اشخاص بیگانه از ورود در محلی . محلی که اختصاص به کسانی دارد و ورود دیگران ممنون است. منع و بازداشت _ محلی که اختصاص به کسانی دارد و ورود دیگ
رامسهواژهنامه آزاددر استان خوزستان به حرکت وسایل نقلیه در جهت عبور ممنوع و خلاف جهت سایر وسایل نقلیه گفته می شود دراستان خوزستان به حرکت وسایل نقلیه درجهت عبور ممنوع وخلاف جهت سا
اکیداواژهنامه آزاد(پیشنهاد کاربران) بی چرا. "عبور از خط اضطرار اکیدا ممنوع" به پارسی می شود "رانندگی در نوارِ ناچار بی چرا نارواست".
منهیاتواژهنامه آزادمنکرات، کارهای بد، ناشایسته ها ، ناروا ، آنچه که از جانب شارع ممنوع ویا منع شده است
مرسیواژهنامه آزادمتشکر و ممنون در زبان فرانسه تشکر در زبان فرانسه کلمۀ مرسی کلمه فرانسوی بوده و به معنای سپاس است .