مضطربواژهنامه آزادلغزنده، جنبنده، ناپایدار، . برای مثال، مضطرب المهل به معنای مهلت های ناپایدار است.
ابدوغواژهنامه آزادغذایى شامل سبزیجات معطر و ماست همراه با کشمش و گردو که معمولا در تابستان ها خورده مى شود
چنورواژهنامه آزادنوعي گل بسيار خوشبو كه در بهار در كوههاي دالاهو مي رويد و براي معطر ساختن روغن حيواني از آن استفاده مي شود
عطرآویژواژهنامه آزادعطرویژه، عطر و بوی خاص، ترکیبات معطر و خالص، محصول هنر عطار معادل niche Perfume مراجعه به جاویژه بازار
ادکلنواژهنامه آزادمایع خوشبو کننده ای از آب، الکل و عطرهای مختلف مأخوذ از شهر کلن آلمان که مرکز ساخت آب های معطر است.