ممنوع الخروجواژهنامه آزادشهربند، کشوربند، ده بند. آن که او را به ماندن در کشوری یا شهری یا دهی یا جای مشخصی مجازات کرده اند. آن که تنها در کشور یا شهر یا ده یا جای معین دیگری تواند زیست
مانعه الاغیارواژهنامه آزادجلوگیرنده موارد ناخواسته ، گفته می شود جامعة الاکناف و مانعةالاغیار - بدین معنی است که دلیل یا مورد باید پوشش دهنده تمام زوایای مطلب بوده و در عین حال از موارد
مانعه الجمعواژهنامه آزاددو به دو ناسازگار - Mutually exclusive مانعة الجمع؛ منفصله مانعة الجمع قضیه ای است که در آن به تنافی و ناسازگاری دو طرف ـ در موجبه ـ و یا عدم تنافی آن دو ـ در س
مونومان شهریواژهنامه آزادمونومان درلغت به معنای بنا ( ابنیه) است کاربرد این واژه برای معرفی فضایست که در ذهن ماندگار است. هر گونه طراحی مصنوع در رابطه با مسائل شهری که مبانی سه بعدی وت
ارگاندیواژهنامه آزادپارچه گلسازی ارگاندی (Organdie):یک پارچه لطیف با وزن سبک که معمولا از الیاف پنبه ای درست میشود اما آن را با الیاف مصنوعی هم درست میکنند.
قرقواژهنامه آزاد( مصدر ) ممنوع کردن اشخاص بیگانه از ورود در محلی . محلی که اختصاص به کسانی دارد و ورود دیگران ممنون است. منع و بازداشت _ محلی که اختصاص به کسانی دارد و ورود دیگ