محدود کنندهواژهنامه آزادکران بند؛ واژۀ پیشنهادی پارسی. آن همان limiter است که در بسیاری از دستگاه ها به کار می رود. برای نمونه، کران بند ولتاژ که کران های بالا و پایین ولتاژ را می بندد
تمکواژهنامه آزادبه معنی جایگاهی برای نگهداری ( انبار )گندم در لهجه سیستانی ، به این ترتیب که چاله ای به عمق یک تا دو متر و قطر یک و نیم تا دو متر در زمین ( کف حیاط ) حفر می گرد
شیرنگواژهنامه آزاداز روستاهای شهرستان علی آباد کتول در محاوره پارسی دری هم معنی با وسیله انتقال محدود مایعات از جمله اب می باشد.