داد از خویشتن دادنواژهنامه آزادداد از خویشتن دادن؛ کاری را به طور کامل انجام دادن. مثال: «و اندر همه کاری داد از خویشتن بده که هر که داد از خویشتن بدهد از داور مستغنی باشد.» (قابوس نامه)؛ داد
لائیکواژهنامه آزادبی دینی سیاستمداران، حکومتی مبتنی بر نداشتن دین توسط سیاستمداران واژه ای نزدیک به سکولار