لیتیواژهنامه آزادنوعی غذای سیستانی که با روغن و آرد درست می شود. ضرب المثل سیستانی در این باره هم:به قربونِ سر همچو نگارِ که هر لیتی پزِ یک لیتی خوارِ
لیتیواژهنامه آزادنوعی غذای سیستانی که با روغن و آرد درست می شود. ضرب المثل سیستانی در این باره هم:به قربونِ سر همچو نگارِ که هر لیتی پزِ یک لیتی خوارِ
جوهر سربواژهنامه آزادجوهَرِ سُرب:سنگ لیتارژ، جوهر سرب، جسمی است به رنگ سرخ یا زرد که بیشتر از سرب و قلع گرفته می شود؛ برای ساختن مرهم به کار می رود و به آن، سنگِ مردار هم گفته می شو
چالیکیادهواژهنامه آزاداز روستاهای توابع آمل (دهستان بالاخیابان لیتکوه می باشد با جمعیتی حدود 300 نفر
لیداواژهنامه آزادرهبر ، سرگروه - از واژه لیدر می آید . شهری در بلارووس. از نام رودخانه مشتق شده. منشا اسم لیتوانیا هست. به یونانی محبوب همه.
تشتهواژهنامه آزادتَ ش ت ه:پیاله ای مسین بود که ته آن سوراخی به اندازۀ یک نخود وجود داشت و ظرفیت آن تقریباً به اندازۀ یک فنجان (کاپ) بود و از آن برای اندازه گیری زمان حق آبۀ کشاو