لاادری گرواژهنامه آزاد(اَ) نمی دانم گرا، کسی که در مسائل اساسی فلسفه (مانند وجود خدا)، علمی و ... که درستی یا نادرستی آن ها اثبات نشده است شک دارد. وقتی درستی یا نادرستی یک مسئله را
چغوچغوواژهنامه آزاد(لاری؛ کوشکنار) چکاوک؛ پرنده ای است کوچک که تاجی بر سر دارد، زیرک و باهوش است، روی زمین زىر بوته ها لانه می سازد و هر بار پنج تخم می گذارد. چغوچغو درفصل بهار صب
لچواژهنامه آزاد(اچمی یا لاری) مارمولک. لُچ:(loch) در گویش گنابادی یعنی مکیدن چیزی. || لَچ:(lach) در گویش گنابادی یعنی تر شدن ، خیس || لُچَّ:(lochcha) در گویش گنابادی یعنی برعک
ادمیاواژهنامه آزاد(روستای خلار، استان فارس) می خواهی؟ (گویش خلاری مرکب از بستکی و لاری و پهلوی است. این روستا در دو منزلی شمال غرب شیراز قرار دارد.)