قلیواژهنامه آزادقُل درترکی به معنای «بازو» است که درعربی، به آن عَضُد می گویند. عضدالدوله یعنی بازوی دولت (بازو مجاز ازقدرت است). تکواژ «ی» به معنای کسرۀ اضافه (-ِ ) است. کُل گ
قلیچیواژهنامه آزادنام روستای قلعه چی از مکانهای باستانی از روستای مرکزی توابع اردبیل که به گویش محلی قلیچی نامیده میشود.
قلیفواژهنامه آزادقِلِیْف:(gheleyf) در گویش گنابادی یعنی دیگ، دیگ بزرگی که برای پخت غذا روی آتش استفاده م یشده و رنگش به همین خاطر سیاه می شده است.
قلیچیواژهنامه آزادنام روستای قلعه چی از مکانهای باستانی از روستای مرکزی توابع اردبیل که به گویش محلی قلیچی نامیده میشود.
قلیفواژهنامه آزادقِلِیْف:(gheleyf) در گویش گنابادی یعنی دیگ، دیگ بزرگی که برای پخت غذا روی آتش استفاده م یشده و رنگش به همین خاطر سیاه می شده است.
حنفاواژهنامه آزادعده ی قلیلی که در زمان پیامبر به بت پرستی سجده کردن و بعد ها که دیدند کارشان اشتباه بوده برگشتند و عده ای از آنها هم مسیحی شدند.