قرصه بندواژهنامه آزادبالش مدور ی که خمیررا روی آن پهن می کنند ونانواخمیرراباآن به سینه تنور میچسباند
قرجه قیاواژهنامه آزادقرجه قیا تلفظ فارسی قرجه قیه؛ نام روستایی در آذربایجان شرقی است. قَرَجَه واژۀ آذری و به معنی سیاه است. و همچنین قرجه آفتی سیاه رنگ در گندم است که اگر به گندم بز
حساب قرض الحسنهواژهنامه آزادمارش وام نیک. "مارش" (که چون بارش خوانده می شود) از ریشۀ "شمردن" می آید.
پشکهواژهنامه آزادقرعه یا قرعه کشی زمین مرغوب کشاورزی در زبان ایران باستان معنی کرار یا سختکوش . در همدان به قطره ای که پرتاب شود یاترشح کند گویند.
قرجه قیاواژهنامه آزادقرجه قیا تلفظ فارسی قرجه قیه؛ نام روستایی در آذربایجان شرقی است. قَرَجَه واژۀ آذری و به معنی سیاه است. و همچنین قرجه آفتی سیاه رنگ در گندم است که اگر به گندم بز
پانسهواژهنامه آزادقرعه در غیاث الغات زیر سرواژه ی ضربه آمده است . در شورخدا برگردان دکتر پرتو هم آمده است