قاسماقهواژهنامه آزادمانعی که قدرت دیدن را از فرد سلب کند. قاسماقع به چشمش زده = از دیدن واقعیت ناتوان گشته است.
آبادی ملا قاسمواژهنامه آزاد[مُ ل ْلا سِ] (اِخ) روستای ملاقاسم. دهی از دهستان طیبی گرمسیری جنوبی بخش کهکیلویۀ شهرستان بهبهان. آب آن از چشمه تأمین می شود و محصول آن برنج، پشم، لبنیات، و غلا
قاسماقهواژهنامه آزادمانعی که قدرت دیدن را از فرد سلب کند. قاسماقع به چشمش زده = از دیدن واقعیت ناتوان گشته است.
الیکاییواژهنامه آزادالیکایی نام ایل بزرگی است که درمناطق ورامین_گرمسار و فیروزکوه ساکنند این طایفه خود به زیرشاخه های متعددی ازقبیل شاه حسینی_قندالی_ گلینی_علیکاهی_قنبری_گیلوری_قشق