فریناواژهنامه آزادفرین نام دختر زرتشت بوده که گاهی حرف الف در انتهای آن جهت تاکید بر مونث بودنش آورده می شود
حورانهواژهنامه آزادحورا+پسوند صفت ساز {نه} _ بسیار زیبا، فریبا، دختر بهشتی _ فرشته ی روی زمین و هم به معنی زنی بسیار سپیدپوست با چشم و ابروان مشکی رنگ_ حورا:یکی از القاب حضرت فاطم
دستان زندواژهنامه آزادبا توجه به اینکه زال در شاهنامه به چاره گری با فریب و حیله معروف است و در داستان رستم و اسفندیار نیز هنگام درماندگی رستم با فریب به سیمرغ و نیروی او متوسل می شو
تلکواژهنامه آزادتُلُکْ (tolok) در گویش گنابادی یعنی شکستن ، صدای شکستن چیزی ، از هم پاشیدن || تِلِکَ (teleka) در گویش گنابادی یعنی غارت ، سرقت ، بردن مال دیگری با فریب و کلک ی
ساناواژهنامه آزاد(کردی) آسان و راحت. اسمی که معمولاً بر پسرها و گاهی هم بر دخترها می گذارند. (بلوچی) باهوش و زیرک؛ کودکی که نتوان او را فریب داد. به عنوان اسم دخترانه هم مورد اس
وحشتواژهنامه آزادنهیب. || از شاهنامۀ استاد فردوسی:دلم گشت از آن خواب بد پرنهیب - ز بالا بدیدم نشان نشیب. از ویس و رامین استاد گرگانی:نه از کار بزرگ آید نهیبش - نه از گنج گران آ