غلباشواژهنامه آزاد(ترکی) موی سر؛ در اصطلاح به معنی بدون کلاه، بدون مقام و جاه، فرومایه و زیردست. در مقابلِ کلمۀ قزلباش، به معنی کلاه سرخ زرین، که در اصطلاح یه فرد دارای جلال و شو
پس کردنواژهنامه آزادجلو زدن:غلبه کردن در مسابقه یا نبرد پس کردن کسی:جلو زدن از کسی در دویدن:غلبه برکسی در مسابقه یا نبرد
تجاوز به عنفواژهنامه آزادتجاوز به عنف انجام نزدیکی جنسی بدون رضایت زن و با استفاده از قهر و غلبه است.
هنشکواژهنامه آزادهنشک . [ هََ ن ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بافق شهرستان یزد. دارای 81 تن سکنه ، آب آن از قنات و محصول عمده اش غله و برنج و کار دستی زنان آنجا کرباس بافی است .
در دادنواژهنامه آزاددر دادن یا درگرفتن آتش زدن - آتش گرفتن طزر = طویله /اصطبل بزرگ ناخود = نخود چوخت = سقف ساقیج = نوعی آدامس سیاه رنگ که از شیره گیاهی به نام ﹶسوﹾ بدست می آید و ما
هفته خانکواژهنامه آزادهفته خانک. [ هََ ت ِ ن َ ] (اِخ )، دهی است از بخش فرمهین شهرستان اراک که 164 تن سکنه دارد. آب آن از قنات و چشمه تأمین می شود و محصول عمده اش غله، بنشن و میوه اس