آبادواژهنامه آزادهمچنین میتوان آباد را این گونه تجزیه نمود:«آو» و «ات»، یعنی تلفط ترکی آباد؛ از اسامی پیرمردان آذربایجان؛ آو:خانه و ات:پسوند محل ساز ترکی. مثال:مرات یعنی مر(کوکب
قریة العُبّادواژهنامه آزادنام قدیم دِه آباد روستایی در 25 کیلومتری شمال نطنز است که در حاشیه کویر و سر راه باد رود و ابوزیدآباد و کاشان واقع است . از لحاظ تقسیمات کشوری جزو شهرستان نطنز
زینبواژهنامه آزادمعتکف - کسی که برای نماز و عبادت حداقل سه روز در مسجد توقف و اعتکاف نماید. زینت پدر
موره/هورهواژهنامه آزادآوایی که در مراسمات عزا استفاده شده و سالیان کهن برای عبادت اهورا مزدا میسرودند.
زیگوراتواژهنامه آزادمعبد ، عبادتگاه معبد ، عبادتگاه کوهی مقدس در استان یزد که در نزدیکی یزد واقع شده است کوهی مقدس در نزدیکی شهر یزد می باشد ذیققوررت کلمه ای اکدی است. در ایران ت
مانستانواژهنامه آزادمانِستان به معنی اقامتگاه و محل ماندن، مرکز عبادت پیروان دین مانی، چراکه برگزیدگان مانوی در آنجا بسط می نشسته اند.