ضرباهنگواژهنامه آزاددراصطلاح به حروفی که روی انها در نوحه طبل یا سنچ میزنند تعیین فاصله دو ضربه در یک اهنگ
ضربدریواژهنامه آزاد(پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربران) تایَنی، تایه ای. از ریشۀ "تاییدن" به چَمِ (معنیِ) "ضرب کردن". برای نمونه، "چهار پیچِ چرخ را ضربدری ببندیم" به پارسی می شود "چ
ضربواژهنامه آزاد(پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربران) تاییدن (چون می گوییم دو دو تا چار تا). یکی از چار کنش بنیادین انگارش (چهار عمل اصلی ریاضی). (پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربرا
ضرباهنگواژهنامه آزاددراصطلاح به حروفی که روی انها در نوحه طبل یا سنچ میزنند تعیین فاصله دو ضربه در یک اهنگ