صنعتگرواژهنامه آزادآتشین پنجه هوتُخش. از "هو" (خوب) و "تُخش" از ریشۀ "تُخشیدَن" (سخت کوشیدن) رویهم "خوبکوش".
خمیرگیرواژهنامه آزاددستگاهی صنعتی که کار آن به عمل آوردن خمیر های نانوایی و قنادی است. نام دستگاهی که عملیات ورز دادن خمیر را انجام می دهد.
خردایشواژهنامه آزادفرایند شکستن و خرد کردن و آسیا کردن مواد معدنی صنعتی. خردایش در صنایع مختلف کاربرد دارد.
فارسی برواژهنامه آزادنوعی برش زاویه دار. این اصطلاح بیشتر در محیط های صنعتی که کار نجاری یا آهنگری انجام می دهند متداول است.
دهقواژهنامه آزادشهری با جمعیتی حدود 12000 نفر در یکصد کیلومتری اصفهان و یکصد کیلو متری نجفآباد که از شمال در هفتاد کیلو متر ی گلپایگان قرار دارد و یک شهر صنعتی محسوب می شود
نگارخاتونواژهنامه آزادنام دو دختر بنام نگار و خاتون؛ در زمان قدیم یکی از درجه داران حکومتی اسم روستا را بنام این دو نفر نام گذاری کرده (نگارخاتون از روستاهای شهرستان فامنین استان همد