شیربرفواژهنامه آزادشیر برف (shirbarf) در گویش گنابادی یعنی مخلوط شیره انگور و برف. پیش از ابداع بستنی، برف شیر (برف شیره) در شهرستان های دیگر هم رواج داشته است.
شرنقهواژهنامه آزادشَرْنَقَة: پيله ى كرم ابريشم. شرنقة: شفيره حشرات، جوانه، شکوفه، جنين، پيله، پيله کرم ابريشم.
الفشواژهنامه آزاداَلَفش در گویش مشهدی به معنی چسبناک و یا محلی که با ریختن شیره قند یا شکر یا شربت به حالت چسبناک درآمده است.