لین شامپوواژهنامه آزادلیُّنْ شامْپُوْ:(liionshampouw) در گویش گنابادی یعنی سوسول ، بچه ننه ، ترسو ، ریخوک
شامولکواژهنامه آزادبه معنای کسی که خیلی بیخیال و شوخ طبع هست شخصی که مردم او را دست می اندازند یا خود او خود را مسخره میکند تا موجب خنده دیگران شود
شامورتیواژهنامه آزاد1. در لفظ ارمنی دشنام است. 2. جعبه ی مخصوص شعبده بازان و معرکه گیران 3. حقه بازی 4. ظرفی با سوراخی چند در اطراف محتوی آب که اگر شعبده باز خواهد آب آن بیرون ری
شامورتی بازیواژهنامه آزاد1.دوزو کلک2.شعبده بازی3.حقه بازی به عنوان مثال می گویند:«بیا برو واسه من شامورتی بازی درنیار!من خودم ختم روزگارم»که نوعی اصطلاح عامیانه است.
لین شامپوواژهنامه آزادلیُّنْ شامْپُوْ:(liionshampouw) در گویش گنابادی یعنی سوسول ، بچه ننه ، ترسو ، ریخوک
شامورتی بازیواژهنامه آزاد1.دوزو کلک2.شعبده بازی3.حقه بازی به عنوان مثال می گویند:«بیا برو واسه من شامورتی بازی درنیار!من خودم ختم روزگارم»که نوعی اصطلاح عامیانه است.
رومشگانواژهنامه آزاداز دو کلمه ی روم به معنای لشکر روم و اشگان یا اشکان به معنی شکن.محلی است که لشکر روم توسط شاپور اول شکست خورد و والرین فرمانروای روم تسلیم شاپور شد
جخواژهنامه آزادجَخ؛ اکنون. مثال: «جخ از مادر نزادم من» (شاملو). با وجود این-با این حال-تازه (قدیمی، تا دهۀ 1340؛ محاورۀ کوچه-بازاری تهران، اصفهان، کاشان و...) «فرض کنیم که!».