سیلواژهنامه آزاد(ترکی) مرکب از سو (آب) و ائل (علامت جمع)؛ به معنی هجمۀ آب. تنداب، لور (بخوانید چون بور)، لف (بخوانید چون کف). "لور" و "لف" در زبانهای بومی ایرانی روان اند. آنه
سیلمیواژهنامه آزادپدر اسب، اسب نرینه، اسب نر با خصوصیات عالی و برتر که بتواند این خصوصیات عالی را به کره های خود منتقل کند.
سیلبرگواژهنامه آزاد(پیشنهاد کاربران) سیل برگ؛ برگ زیادی که در فصل خزان از درختان فرو می ریزد و همانند سیل سطح زمین را می پوشاند.
ایزاتیواژهنامه آزاد" ایزاتی " دارای سه سیلاب است که سریع ادا می شود و در لهجه کازرونی به معنی" اینگونه " و " به اینصورت " است و گاهی به اشخاص نیز خطاب می شود .