سندواژهنامه آزادسِنْد (send) در گویش گنابادی یعنی حرامزاده ، ولد زنا ، کودکان متولد از رابطه خارج از چهارچوب زناشویی رسمی در آیین گبری را میگفته اند.
سندلیقواژهنامه آزادسنگدان مرغ یا هر پرندهای که چینه دان دارد. (این واژه هم اکنون در گویش شوشتریها متداول است)
سندبلاستواژهنامه آزادنام روستایی واقع در 55 کیلومتری اراک در منطقه شراء یا چراء که از دو بخش سناورد وعباس آباد تشکیل شده وتوسط جوی وآب که بطرف جاورسیان می رود این دو بخش از یکدیگر ج
سندلوسواژهنامه آزادنوعی ماده ساخته شده از صمغ درختان.که در قدیم ازان تسبیح و سایر محصولات می ساختند.
مانیفستواژهنامه آزادسندی است که یک حزب سیاسی منتشر میکند در این سند برنامه ها و هدفهایی را که پس از در دست گرفتن قدرت باید دنبال کند مشخص میکند (قانون) بیانیه مانیفیست ،مانیفست ،با
سندروسواژهنامه آزاددر شاهنامه به معنی زرد روی و ترسیده مانند آمده: کمان را به زه کرد زود اشکبوس تنی لرزلرزان و رخ سندروس
ترخیصیهواژهنامه آزاد(گمرک) سندی است خطاب به حمل کننده یا انباردار که در آن شرکت حمل و نقل درخواست می کند کل کالا یا مقدار معینی از آن را به شخص نام برده در سند یا حامل آن تحویل دهن
پیشنهادنامهواژهنامه آزادپیشنهادنامه پژوهشی یک سند مدوّن است که شرح مفصل از برنامه پیشنهادی پژوهشگر را در بر دارد. پیشنهادنامه پژوهشی به عنوان نمائی کلّی از موضوع پژوهش در نیاز¬سنجی دقی
خورسندواژهنامه آزادخور:خورشید . سند:پرست. در زمان زرتشت در ناحیه یزد ، شهری به نام خورسند وجود داشت. مردم این شهر ، خورشید را به عنوان نماد خداوند اهورامزدا می پرستیدند. خورسند =