سندلیقواژهنامه آزادسنگدان مرغ یا هر پرندهای که چینه دان دارد. (این واژه هم اکنون در گویش شوشتریها متداول است)
سنگ ها را وا کندنواژهنامه آزاددو نفر که بر سر موضوعی با هم صحبت کنند تا از منظور یکدیگر مطلع شده و کار و تکلیف هر دو مشخص و روشن شود
سناخواژهنامه آزاددندان ، مانند موقعی که یک حیوان شکاری را با دندان می گیرد و برای بچه های خود می آورد. به زبان اصفهانی می گویند "بیا این مثلا میوه یا خوراکی ها بسناخم برخورد برا
سندبلاستواژهنامه آزادنام روستایی واقع در 55 کیلومتری اراک در منطقه شراء یا چراء که از دو بخش سناورد وعباس آباد تشکیل شده وتوسط جوی وآب که بطرف جاورسیان می رود این دو بخش از یکدیگر ج
سنچولیواژهنامه آزادنام طایفه ای بزرگ دراستان سیستان وبلوچستان- سن:گیاهی مقاوم به کم آبی چول:بیابان بی آب وعلف- استعاره ازانسان مقاوم وسرسخت وجنگجو دارد san choo li - س(فتحه)-ن(ساک
سندلیقواژهنامه آزادسنگدان مرغ یا هر پرندهای که چینه دان دارد. (این واژه هم اکنون در گویش شوشتریها متداول است)
ائلمانواژهنامه آزادسنبل کشور و ملت (Elman) [نامیست ترکی] تمثیل کننده ارزشهای شهر و وطن خود. نماد مردم
سندبلاستواژهنامه آزادنام روستایی واقع در 55 کیلومتری اراک در منطقه شراء یا چراء که از دو بخش سناورد وعباس آباد تشکیل شده وتوسط جوی وآب که بطرف جاورسیان می رود این دو بخش از یکدیگر ج