سلفواژهنامه آزادپیچِه. (زبانزدِ دانشی). «سِلف» کوتاهِ self-induction coil است. آن را «کویل» یا «بوبین» نیز می گویند. پارسی اش می شود «پیچه» چرا که این تکۀ (قطعۀ) کوچک بیشتر از
سلفتون یا سلفتانواژهنامه آزادsalafton_SALAFTAN سلفتون یا سلفتان کاسه ای بوده که در حمامهای قدیم بالای خزینه آب گرم میگذاشتند تا افراد آب دهان یا خلط سینه خود را در آن می انداختند . salafton
`سلفتون یا سلفتانواژهنامه آزادsalafton -salftanسلفتون کاسه ای بوده مسی یا سرامیک که در بالای خزینه های حمام قدیمی می گذاشتن که افراد آب دهان و خلط سینه خود را در داخل آن میریخته تا در داخل آ
سلفیواژهنامه آزادسِلفی، selfie؛ خودگرفت، خویش انداز، عکسی که شخص از خودش می گیرد. معمولاً عکس سِلْفی با دوربین جلوی تلفن همراه هوشمند، و از یک یا چند نفر، گرفته می شود. selfie د
سلفتون یا سلفتانواژهنامه آزادsalafton_SALAFTAN سلفتون یا سلفتان کاسه ای بوده که در حمامهای قدیم بالای خزینه آب گرم میگذاشتند تا افراد آب دهان یا خلط سینه خود را در آن می انداختند . salafton
`سلفتون یا سلفتانواژهنامه آزادsalafton -salftanسلفتون کاسه ای بوده مسی یا سرامیک که در بالای خزینه های حمام قدیمی می گذاشتن که افراد آب دهان و خلط سینه خود را در داخل آن میریخته تا در داخل آ
سلفیواژهنامه آزادسِلفی، selfie؛ خودگرفت، خویش انداز، عکسی که شخص از خودش می گیرد. معمولاً عکس سِلْفی با دوربین جلوی تلفن همراه هوشمند، و از یک یا چند نفر، گرفته می شود. selfie د