سامواژهنامه آزادسام: آﺗﺶ مقدس ،ﺳﻮﮔﻨﺪ، ﭘﯿﻤﺎﻥ از ﺷﺨﺼﯿﺘﻬﺎﻯ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ، ﻧﺎﻡ ﭘﻬﻠﻮاﻥ اﯾﺮاﻧﯽ ﭘﺴﺮ ﻧﺮﯾﻤﺎﻥ و ﭘﺪر زاﻝ و ﺟﻬﺎﻥ ﭘﻬﻠﻮاﻥ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ در زﻣﺎﻥ ﻣﻨﻮﭼﻬﺮ ﭘﺎدﺷﺎﻩ ﭘﯿﺸﺪادﻯ (اوستایی) سیاه. جل
سامرندواژهنامه آزاد(کردی) پادشاه جوان؛ نام کوهی در کردستان در نزدیکی مهاباد. (کردی) پادشاه جوان؛ برگرفته از نام سام در شاهنامه. (کردی) اسم کوهی در مرز ایران، عراق و ترکیه. || در
سامرندواژهنامه آزاد(کردی) پادشاه جوان؛ نام کوهی در کردستان در نزدیکی مهاباد. (کردی) پادشاه جوان؛ برگرفته از نام سام در شاهنامه. (کردی) اسم کوهی در مرز ایران، عراق و ترکیه. || در
سامیارواژهنامه آزاداین واژه از دو بخش سام و یار تشکیل شده است؛ در معنی سام باید رجوع کنیم به داستان شاهنامه که نام پدر زال بوده و به معنی آتش است؛ بخش دوم که یار است، به معانی مخت
لجستیکواژهنامه آزادسامانه های حمل و نقل و جابجایی کالا و مدیریت بر زنجیره تامین اعم از حمل و نقل، تامین و جابجایی و توزیع کالا
سامسونواژهنامه آزادنام پیامبری در تورات که به مدت بیست سال قوم بنی اسرائیل تحت رهبری او بودند. نام معشوقه اش دلیله بود که دختری از اهل فلسطین بود. در ضمن واژه سامسون از واژۀ عبری