ردواژهنامه آزاداسترداد رَدْ:(rad) در گویش گنابادی یعنی نشان ، علامت باقی مانده || رد شدن: عبور ، رفتن ، نفهمیدن || ردشده: برگشت خورده || رد کردن: دست به دست دادن به نفر کناری
پشنگهواژهنامه آزادپاشیدن آب به طور مثال وقتی ماشینی در آب رد شود و قطرات آب را به ما بپاشد می گوییم پشنگه شدیم پاشیدن مایعات به اطراف، ترشح با فشار ،مثل زمانی که سنگ در آب می افت
گیریهواژهنامه آزاد(تالشی) گیریه (giryia) ییلاق؛ از دو بخش (گی+ ریه) تشکیل شده است. قسمت اول آن، واژۀ «گی» همان «گا» در تالشی است که در پارسی باستان، با تلفظ «گئو» به معنی گاو بود
هنایهواژهنامه آزاد(واژۀ پیشنهادی کاربران) (هَ یِ)(اِ) اثر٬ رَد، آنچه از کسی یا چیزی باقی بماند٬ پی ماند.
رفوزه شدنواژهنامه آزاداین واژه از کلمه ی فرانسوی refuser گرفته شده که به معنی رد کردن، انکار کردن، و اجازه ندادن است. هم معنی کلمه انگلیسی refuse است.