داروگواژهنامه آزادقورباغه درختی درواقع دار+وگ که معنی قورباغه درختی رو میدهد و مازندرانی ها اعتقاد دارن هر گاه داروگ بخواند باران می بارد قاصد روزان ابری
دارایواژهنامه آزاد(لکی) دارایی. همۀ اموال؛ برای صدا زدن افراد استفاده می شود. به دلیل جمعیت بالای روستا و فراموش شدن نام یکدیگر، زمانی که به هم می رسند یا از دور صدا کنند، از ا
ریش داریواژهنامه آزاداز واژگان دهستان كليشم فاراب به معني (مرد) و يا طعنه از متوجه نشدن شخص مقابل كه در مورد آن صحبت مي شود
جفتاواژهنامه آزادجفتابافتحه جیم از جفت گرفته شده ک نوعی داروی محلی دراستان کهگیلویه وبویراحمداست ب معنی سفت ومحکم ومعنی دیگری هم ک دارد ب زبان محلی ب معنی جنگجوومی باشد
گیاگراواژهنامه آزادبا داشتن(کسره هر دو گ):سمت و سوق گیاه داشتن، گیاه خام خواری، اشتیاق بیش از حد به گیاهان داشتن(گیاهان داروی).
شنگواژهنامه آزادگیاه شِنگ «با کسرۀ حرف ش»:محل رویش آن به طور خودرو بیشتر در کشتزارهای گندم و جو است و در طب سنتی قدیم و جدید به عنوان داروی کاهش میزان قند خون از آن استفاده می
دهانه فرنگیواژهنامه آزاددهانه یا دهنه فرنگی؛ نوعی سنگ قیمتی، به رنگ زیتونی (سبز_زرد) که در طب سنتی، برای دفع سموم و به عنوان داروی چشم کاربرد دارد؛ در گذشته، از فرنگ وارد ایران می شده