47 مدخل
لاف زن، دروغگو
متروک.
خالی. تهی. متضاد "آکنده"
خوابید،آرام گرفت
خوابیدن
خالی، بیهوده (پتی بدو:بیهوده دویدن - نون پتی بخو:نان خالی بخور)
خالی بندی - حرف یا سخنی که دروغ بودن آن آشکار باشد لاف ُ مبالغه گویی