آمایشواژهنامه آزادآمای یعنی آراینده و آمایش اسم مصدر آمای، به معنی هنر یا فن جای دادن با نظم و ترتیب و همراه با آینده نگری انسانها، فعالیتها، زیر ساختها و وسایل ارتباطی در خدمت ا
نمک نداردواژهنامه آزاداگر این هدیه یا خدمت را از من قبول کنی، نمک ندارد یا نمک گیر نمی شوی، یعنی دینی به گردنت نیست و مجبور نیستی آن را پس بدهی. چون در فرهنگ ایرانی، نان و نمک همدیگر
احفادواژهنامه آزادفرزندان-نوه ها-نبیره ها -خدمت گذاران -زادگان -مفرد کلمه حفد مثال احفادالرسول=فرزندان پیامبر
هزینه اشتراکواژهنامه آزادوجهی که به طور مرتب برای استفاده از یک کالا یا خدمت پرداخت می شود. معادل فرانسوی آن آبونمان است.
عجالتاواژهنامه آزادعجالتاً، فعلاً. مثال: «من عجالتاً عرض سلامی خدمت شما داشته باشم، سپس خدمت شما خواهم رسید.» به نظر می رسد این واژه از عجالة عربی ساخته شده باشد (رک لغت نامه دهخد