حس آمیزیواژهنامه آزادhes, amizi در اصطلاح ادبی، به کار بردن حس یا محسوسی است در حوزه ی حس یا محسوس دیگر، یا درآمیختن حواس با یکدیگر؛ مانند:جوابِ تلخ می زیبد لبِ لعل شکرخا را. شاعر "
احساسواژهنامه آزاداصطلاحاً عاطفۀ قلبی. در لغت، به معنی دریافتن، آگاه شدن و درک چیزی با یکی از حواس است و در روان شناسی، بازتاب ذهنی تأثیرات مادی (فیزیکی) است که شالودۀ همۀ ادراکا
تاپوچیواژهنامه آزاداستوانه های سفالی که برای نگهداری بچه های کمی بزرگ شده به کار می رفت؛ گاهی اوقات که مادر حواسش نبود نوزاد در ته آن نشسته به خواب عمیقی فرو می رفت.
اسلوفودواژهنامه آزادغذایی که با حساسیت و توسط روشهای پخت سنتی و مواد اولیه خوب و با کیفیت تهیه شده و با دقت و تمرکز بر طعم آن و به آرامی و با لذت خورده میشود.