حاصل ضربواژهنامه آزاد(پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربران) تاکرد، تایکرد. از ریشۀ "تاییدن" به چَمِ (معنیِ) "ضرب کردن". برای نمونه، تاکرد 5 در 6 می شود 30 (30 = 6 * 5).
بادمجینواژهنامه آزادنام روستایی در بخش مرکزی شهرستان قزوین استان قزوین دارای نزدیک به 100 نفر جمعیت آب و هوای مطبوع و باغات میوه حاصل خیز . گویش اهالی آن ترکی ، فارسی و کمی کردی اس
کردسفلیواژهنامه آزادنام روستایی در شهرستان تیران و کرون و استان اصفهان در 100 کیلومتری غرب اصفهان چند روایت از دلایل نام گذاری این روستا به *کردسفلی *حکایت دارد 1-مکان قبلی این ر
آلانقواژهنامه آزادآلانق یکی از روستاهای آذربایجان شرقی بوده و در شهرستان بستان آباد بخش مرکزی دهستان قوری گل واقع شده. این روستا از جاده تهران - تبریز حدود 20 کیلومتر فاصله دارد
خیزهواژهنامه آزادخیزِه:خیزاب، موج. به ویژه موجی که به علت حرکت جسمی در یک شاره پدید می آید، مانند موج حاصل از حرکت قایق روی آب. این واژه را می توان برابرنهادی برای wake در زبان