جلسواژهنامه آزاد(گنابادی) جُلُس؛ نشستن. || جُلُسِش کی:نشست. || پشیمان شدن از انجام کاری، باز ایستادن از ادامۀ کار، توقف.
پس کردنواژهنامه آزادجلو زدن:غلبه کردن در مسابقه یا نبرد پس کردن کسی:جلو زدن از کسی در دویدن:غلبه برکسی در مسابقه یا نبرد
جلسواژهنامه آزاد(گنابادی) جُلُس؛ نشستن. || جُلُسِش کی:نشست. || پشیمان شدن از انجام کاری، باز ایستادن از ادامۀ کار، توقف.
پروتکلواژهنامه آزادصورت جلسات مجالس سیاسی که برای مذاکره و رسیدگی در امری منعقد شده باشد. (پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربران) پیمان. برای نمونه "پروتکل های ارتباطی" به پارسی می شود