ضربدریواژهنامه آزاد(پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربران) تایَنی، تایه ای. از ریشۀ "تاییدن" به چَمِ (معنیِ) "ضرب کردن". برای نمونه، "چهار پیچِ چرخ را ضربدری ببندیم" به پارسی می شود "چ
ضربدرواژهنامه آزاد(پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربران) تایَن، تایه. نامِ ابزار انگارش (ریاضی)، از ریشۀ "تاییدن" به چَمِ (معنیِ) "ضرب کردن".
لفوتواژهنامه آزادروستایی از توابع شهرستان آستانۀ اشرفیۀ استان گیلان. شغل مردم آن کاشت برنج است. امام زاده ای به نام آقا سید زکریا، از نوادگان امام موسی کاظم (ع)، در این محل تدفی