130 مدخل
تار می بافد.
(گنابادی) تاْرُنْدَ؛ فراری دادن، دور ساختن، پخش و متفرق کردن دشمن.
درخشانترین ستاره . کوکب
وبلاگ وبلاگ
عنکبود
تار عنکبوت یا مشابه ان
تار انداز
تار عنکبوت
تارعنکبوت کِلَش:تار عنکبوت. تاربست، تنیده عنکبوت. کارتونک. تنسته.