بأسرهاواژهنامه آزاداسر:اسر. [ اَ ] (ع اِ) همه:بأسره ، یا بأسرها؛ بتمامی . بالتمام . برمته . بحذفیره . بحذافیرها:هذه لک بأسره ؛ همه ٔ آن از تست
گیلدختواژهنامه آزادبه معنی دختری از گیلان دختر گیلانی دختری از تبار گیلان دختر گیل درواژه گیل به معنای گیلان ودخت به معنای دوشیزه .باکره.ودختر گفته میشود
اعتقاداتواژهنامه آزادباورها چیزهایی که یک فرد باور دارد که وجود دارند را اعتقادات آن فرد دارد اگر کسی اعتقاد داشته باشد معتقد است
بأسرهاواژهنامه آزاداسر:اسر. [ اَ ] (ع اِ) همه:بأسره ، یا بأسرها؛ بتمامی . بالتمام . برمته . بحذفیره . بحذافیرها:هذه لک بأسره ؛ همه ٔ آن از تست
تکانشیواژهنامه آزادکسی که یک باره و بدون مقدمه و از روی احساس دست به عمل زده و پیامدهای آن را نمی سنجد.
اثیرواژهنامه آزادکره آتشی خورشید( بارها گفت که بر چرخ اثیر بادها راست فراوان تاثیر ) از " عقاب " خانلری ( اَ) [ معر. ] ( اِ.) به باور قدما کره آتش که بالای کرة هواست ، سیالی رق