کلوواژهنامه آزاد(کُلُّو) ملخ، تخم کلو کُرَکه تخم کُرَک مَشک دِرَکه (شعر عامیانه در مورد ملخ) مشک درک خشرهای بالدار از خانواده ملخها که به آن جراده هم میگویند. کِلو در زبان ع
عاکفانواژهنامه آزادبازدارنده خود، گوشهگیرنده، مقیم، معتکف، گوشهنشین، کسی که در مسجد یا در گوش های برای عبادت مقام کند
چفترواژهنامه آزادویار زنان باردار ، فلانی چفتر دارد،یا چفتر می چیند چِفتِر در گویش بختیاری به معنی ویار زنان باردار است.