ایلماواژهنامه آزاد(ترکی) ماه ایل، کوچ عشایر. (کردی) قاصد، پیک، خبررسان. (کردی؛ ایلام) قاصد، پیک، خبر رسان. (ترکی) ماه ایل، کوچ عشایر. || (کردی کلهری) قاصد، پیک، خبررسان.
ائلمانواژهنامه آزادسنبل کشور و ملت (Elman) [نامیست ترکی] تمثیل کننده ارزشهای شهر و وطن خود. نماد مردم
بابوییواژهنامه آزادیکی از طایفه های ایلات لر منطقه کهگیلویه وبویراحمد که در دو شهرستان باشت و گجساران زندگی می کنند
المانواژهنامه آزادمعنی کلمه اِلمان با توجه به مورد استفاده متفاوت است مثلا در ریاضیات به قسمتی از یک دستگاه که خواص همان دستگاه را به طور کامل یا جزئی داشته باشد اِلمان دستگاه می