آرتانواژهنامه آزادنام برادر داریوش و پسر ویشتاسب 2.در زبان آذری به معنی:در حال فزونی و افزایش(نام پسرانه) پر برکت
افغانواژهنامه آزادفریاد، فغان، ناله، زاری، غوغا، فریاد از درد مصیبتی. همچنان نام قبیله یی است در مناطق مرزی بین افغانستان و پاکستان که شکل معرب اوغان می باشد شمع دل دمسازم بنشست
آفتاب گزواژهنامه آزاد(خراسانی؛ سفیدسنگ) سیاه سوخته، آنچه از آفتاب آسیب ببیند، میوه ای که زیاد بماند و در آفتاب بگندد.
مهرابواژهنامه آزاد(روستاهای گلستان و خراسان شمالی) محل طلوع آفتاب و محل تلاقی خورشید و آب. واژۀ ساخته شده از مهر (خورشید) و آب.
قیدارواژهنامه آزادنام شهری که مرکز شهرستان خدابنده در استان زنجان با فاصله نود کیلومتری از مرکز استان و سیصد کیلو متری از تهران و یکصد و هفتاد کیلومتری همدان با حدود پنجاه هزار ن
اشکانواژهنامه آزاد«عشق» یک واژهٔ یونانی است، و نه عربی است نه پارسی. یونانی ها واژه ای دارند به نام «اشکیموس» و یا «اشکینوس». این واژه به چَم (معنای) قطره، آبی که از چشم فرو ری