اصلواژهنامه آزاددونگ (پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربران) پَروَز، آغازه. شاهنامه:بدو گفت من خویش گرسیوزم - به شاه آفریدون کشد پَروَزَم. "اصل بقای انرژی" به پارسی می شود "پَروَزِ
بیخشواژهنامه آزاداصل و پايه چيزي يا كسي - بيخش برآر : نابود كردن و اصل و اساس را از بين بردن ( گلستان سعدي )
بنیادگراییواژهنامه آزادبازگشت به اصل و بنیادهای یک اصل . این اصل می تواند در قالب یک مذهب ، یک دین ، یک ایدئولوژی یا یک مکتب باشد .
پامادورواژهنامه آزادگوجه - اصطلاح شرق گیلان گوجه فرنگی(در اصل واژهای روسی است که بعد از حضور ارتش روسیه در جنگ حهانی دوم به گویش گیلکی راه پیدا کرد) پامادور در رشت به معنای (گوجه ف