استلقىواژهنامه آزاداسْتَلْقَى: اسْتِلْقَاءً [ سلق ]: بر پشت خوابيد. اسْتَلْقَى : اسْتِلْقَاءً [ لقي ] على قفاه : آن مرد به پشت خوابيد.
سوءالقنیهواژهنامه آزادهرگاه که مزاج از حال طبیعی بگردد و ضعف بر وی مستولی شود، حالی نزدیک به حال مستسقیان پدید آید که طبیبان آنرا سوءالقنیه گویند، و سوءالمزاج نیز گویند. (رک دهخدا) |