از برایواژهنامه آزاد(حرف اضافهی مرکّب) بهرِ، از بهرِ، برای. ای دل! غم عشق، از برای من و توست / سر بر خط او نه، که سزای من و توست // تو چاشنی درد ندانی، ور نه، / یکدم غم دوست خون
معاوضهواژهنامه آزادعقدی است که به موجب آن یکی از طرفین مالی می دهد، به عوض مال دیگر که از طرف دیگر اخذ می کند. در معاوضه، مبیع می تواند عین باشد یا منفعت یا حق مالی باشد (مفاد ماد
قره بشهواژهنامه آزادقره در ترکی به معنای سیاه می باشد این اصطلاح زمانی به کار برده می شود که فرد مقابل مطلبی را به ناحق یا با مبالغه بیان می کند یا به طرف دیگر نسبت می دهد- به معنی
وهرزواژهنامه آزادبسیار خسته ، بسیار کُند و آهسته نیکو آفریده شده وِهرِز (یا: وِهْریز ) یکی از سرداران انوشیروان است که در تیراندازی بغایت چیره دست بود. یک اسپهبد ایرانی اهل د
افغانواژهنامه آزادفریاد، فغان، ناله، زاری، غوغا، فریاد از درد مصیبتی. همچنان نام قبیله یی است در مناطق مرزی بین افغانستان و پاکستان که شکل معرب اوغان می باشد شمع دل دمسازم بنشست
عصبهواژهنامه آزاد« عُصبَة » از عصب به معنی رشته های محکم است، پس در این واژه دو مفهوم نهفته است 1- استحکام که اصل معنی واژه است 2- رشته که ویژگی استحکام است، یعنی آن استحکام و د