از برایواژهنامه آزاد(حرف اضافهی مرکّب) بهرِ، از بهرِ، برای. ای دل! غم عشق، از برای من و توست / سر بر خط او نه، که سزای من و توست // تو چاشنی درد ندانی، ور نه، / یکدم غم دوست خون
سیه کلانواژهنامه آزادسیه کلان یکى از روستاهاى شهرستان ارسباران واقع در استان آذربایجان شرقى، که به دلیل قرار گرفتن درحاشیه جنگل هاى ارسباران و مماس بودن با معدن عظیم مس سونگون همچنی
پاید(payad)واژهنامه آزادپابرجا ماندن , پایدار ماندن,مثال (تردید و دودلی تان دیری نمی پاید) حراست کردن , زیر نظر داشتن, مثال (چوپان درحال پایدن گوسفندان بود که گرگ به گله حمله کرد )زیرن
ری راواژهنامه آزاددر افسانه های کهن ایرانی ری را به زنی گفته میشود که سرسبزی را به جنگل های مازندران میدهد, در گویش مازندرانی به معنی آگاه باش و هوشیار باش, نیز معنی میشود زن هوش
هینایاناواژهنامه آزادفرقه ای از بودایی ها در سیلان، برمه، تایلند و کامبوج که بر معتکف بودن و دستیابی به نیروانا از طریق ریاضت و تفکر تاکید می کنند.
نمازواژهنامه آزادنماز از نمیدن به معنی خمیدن می باشد امروزه هنوز در گویش لری واژه نم به معنای کوتاه و نیز خمیده است . نماز درتاییدنوشتاردهخداواژه ای پهلوی ست به معنای نیایش یاخ