آرسامواژهنامه آزادنیرومند. کسی که دارای نیروی خرس باشد. ارسام ناقه راندن او را تا نشان پای بر زمین گذارد. (این جمله در فرهنگ فارسی به فارسی امده بود چنین به نظر می رسد به معنی ش
آرمیتاواژهنامه آزادآرامش یافته، الهه نعمت الهۀ نعمت، آرامش یافته، رستگار و پاکدامن (گرفته شده از آرمیتان). آرامش یافته کلمه ای زردشتی است
مهلاواژهنامه آزادآرامش 1. دوستانه 2. با وقار و متین 3 . کسی که از عالم هستی رها شده به ملکوت رفته است. در فارسی به معنی مانند ماه؛ در عربی به معنی آهسته و آرام است.
آرامیسواژهنامه آزادآرام و آهسته- ریشه فارسی دارد زر زرد - گل زرد - فارسی زر زرد - گل زرد - آرام و آهسته