اذرگشسبواژهنامه آزادبه معنای آتش تند و تیز؛ نام یکی از سه آتش مقدس در شاهنامه هم آذرگشسب است. در شاهنامه به معنای آتش جهنده است. نام یکی از پهلوانان است. کنایه از هرچیز مورد ستایش
تکتمونواژهنامه آزاد- پوشیده و پنهان - آذر آتش ستاره- چشمه جوشان(نام دیگر چاه زمزم تَکتُمُون:پنهان می داشتید (آیه 33 سوره بقره) پنهان می داشتید (آیه 33 سوره بقره)
اترنتواژهنامه آزادآترتار (آتَرتار)؛ اتر در زبانهای اروپایی یا اثیر در زبان تازی با آتر (آذر) در زبان اوستایی هم ریشه است. از دیگر سو شبکه یا نت به پارسی می شود تار. پس شایسته است
ethernetواژهنامه آزادآترتار (آتَرتار)؛ اتر در زبانهای اروپایی یا اثیر در زبان تازی با آتر (آذر) در زبان اوستایی هم ریشه است. از دیگر سو شبکه یا نت به پارسی می شود تار. پس شایسته است