غل وزنجیر کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام نجیر کردن، زنجیر کردن، دستبندزدن، بخو کردن (زدن)
بیغلوزنجیرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام وزنجیر، خلاص، نامحدود، منعنشده افسارگسیخته، مطلقالعنان، خودکامه، بیلگام، عنانگسیخته ول، رها، ولگرد، رهاشده