مزدورفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) جنگطلب، سامورایی، گلادیاتور، نظامی اجیر، دستنشانده، عامل، مأمور خودفروش ◄ مزدور
مزدورفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات وش، خودفروخته، پولکی، فروشی، رشوه گیر، اجیر، جیرهخوار، عامل، مزدبگیر، حقیر گلادیاتور ◄ مزدور دستنشانده، عامل، مأمور
رمزیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب زی، اسرارآمیز، مکتوم، باطنی، پوشیده، سِرّی، نهان ماوراءالطبیعه، خارقالعاده، فوقطبیعی، غیردنیوی، روحانی، آسمانی
پُرمزهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی رمزه، خوشمزه، شور، خوشنمک، پُراز ادویه، تُند، تیز [مزه] آبدار بیمزه