ذیشعور بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکلگیری عقاید؛ عام یشعور بودن، درک کردن، آگاهیداشتن، متوجه شدن، حس کردن، دانستن درنظر گرفتن، توجه کردن استدلالکردن، معقول بودن دریافتن، فهمیدن، باهوش بو
رذلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ون، سفله، ناجنس، فرومایه، آشغال، نابهکار، شرور، خبیث، نامرد، بدجنس، بدذات، ناکس، جانی، قانونشکن، شرور دنی، لئیم، بخیل، خسیس آشغالخور، حقیر، ب