قرار دیگری داشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان دیگری داشتن، مشغول بودن، گرفتار بودن کار دیگریداشتن، اشغال بودن، دردسترس نبودن
قرانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت م] قران، جمع علل همکاری، تشریک مساعی، سینرجی، هارمونی، هماهنگی، توافق عملیات مشترک، تلاش جمعی، مساعی، شراکت، همیاری شگون ◄ فال همزمانی
قرارگاهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام ن، جایگاه، ایستگاه، مرکز، محل، مسند، مقر، دربار، درگاه، تخت، پایتخت، پایگاه، کوچنشین، مستعمره، سرزمینهای اشغالی اردوگاه، اردو، پادگان، اقامتگاه
قراردادفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی وابسته د، عقد، پیمان، معامله، سودا، دادوستد، بیع، قرار، تفاهم، میثاق، اتفاق نظر الحاقیه، متمم عهد، قرارومدار، قول وثیقه، تضمین اتحاد، عهدن
قراردادیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی وابسته قراردادی، پیمانی، محضری، الحاقی، متمم دوجانبه، دوطرفه، مشترک مُهرشده، مصوب، امضاشده معاملهشده، فروشرفته، خریداریشده