نارسا بودن [حرکت یا شیء]فرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت ودن [حرکت یا شیء]، کاستی داشتن، تکافو نکردن، بسنده نبودن، بس نبودن، کافی نبودن نامناسب بودن، مناسب نبودن نرسیدن، کم داشتن، کمبود داشتن برد نداشتن، ب
روحفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکلگیری عقاید؛ عام جدان، نَفْس، ذات، دل، باطن، ذهن، اندرون، درون روان، اید، اگو (ایگو)، خود، دیگر، سوپراگو، ابرمن، ضمیر، ضمیر آگاه، ضمیرناخودآگاه شخصیت،
مجروحفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی وب، مصدوم، کوفته، زخموزیلی، آشولاش، زخمی، ناراحت، بیمار افلیج، علیل، مبتلا
مجروح کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ردن، مصدوم کردن، دریدن، ناقص کردن، چنگ کشیدن، ضربه زدن مبتلاکردن، گرفتار کردن، دچار کردن
روح دادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عواطف عام ن، روحیه دادن، سرزندهکردن، قوت قلب دادن، احیا کردن، زنده کردن