یادگارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه ، جاپا، رد، ردپا، ایز بازمانده خرابهها داغ، مُهر ◄ تعیین هویت آیینۀ عبرت، ایوان مدائن
یادگاریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ] یادگاری، یادبود، بهیادمانده جشنی، ادواری، تبریکآمیز شادمان
یادگیریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط دگیری، تحصیل، طلبهگری، طلبگی، شاگردی، تلمذ، تعلیم تمرین، ممارست، تکرار، عادت دادن، آمادگی اخذ، کسب خودآموزی
یادگرفتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط ن، درس خواندن، تحصیلکردن، مدرسه رفتن، آموزش دیدن، بارآمدن، تربیت شدن، پرورش یافتن، آموختن، فراگرفتن، تمرین کردن، ممارست کردن
یادگاریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ] یادگاری، یادبود، بهیادمانده جشنی، ادواری، تبریکآمیز شادمان
بازماندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت بازمانده، وارث، یادگار، جانشین، ذینفع بیوه، مطلقه بازماندگان، اعقاب برکنارشده، مردود
تقعرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل عر، کاوی، گودی، تورفتگی، فرورفتگی، غرشدگی، انحنا خالی بودن ◄ خلاء جای پا، یادگار حکاکی، کندهکاری دندانه آینۀ مقعر کاو بودن، مقعر بودن
ثبت کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه ثبت کردن، ضبط کردن، یادداشتکردن، بایگانی کردن بهجا گذاشتن، یادگار گذاشتن، زندهیاد ماندن باقی گذاشتن
هدیهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی نه، عطیه، ارمغان، یادگاری، تُحفه، تقدیمی، جایزه، پاداش، تعارفی، سوغات، رهاورد، چشمروشنی، ازآب گذشته، جاخالیبا، سرراهی، توشه، اقورراهی، آقو