کوچکفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت کوچک، خُرد، صغیر، ریز کم، محدود کوچکتر، اصغر کوچکترین، مینیمم، حداقل تنگ، چسبان
چیز کوچکفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت وچک، مینیاتور، ریزه، تکه ذره، اتم، عنصر چیز ناچیز، پول خرد، سکه، پشیز حیوان کوچک، مورچه، کک، ساس، موریانه، آمیب، میکروارگانیسم، موجودات تکسلولی
خانۀ کوچکفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام لبۀ حقیرانه، زاغه، آلونک، بیغوله، چادر، اتاقک، باجه، دکه، کیوسک▼، پناه، انکس، غرفه، حجره، اتاق، کارگاه پیشخوان کاراوان کابین، کوپه پناهگاه، جان
جعبۀ کوچکفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام چک، کارتن، قوطی، حلبی، کپسول، پوکه نمکدان، سرمهدان، انفیهدان جعبه کبریت پاکت (سیگار)، بسته، جعبۀ مقوایی، جعبۀ پلاستیکی کاردکس کپسول گاز یخدان،
تحقیر کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات کوچک شمردن، خوارشمردن▲، دست کم گرفتن، خوار کردن، بیاعتبار کردن، ازنظر افکندن، بیعزتکردن، خفیفساختن، منت گذاشتن اهانتکردن، بی ادب بودن، احترام
تحقیر کردن 922فرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ، کوچک شمردن، خوارشمردن، دست کم گرفتن، خوار کردن، بیاعتبار کردن، ازنظر افکندن، بیعزت کردن، خفیفساختن، منت گذاشتن اهانت کردن، بیادببودن،
سَبُک داشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات اشتن، کوچک شمردن، احترامنگذاشتن، کم گرفتن، بی قدر دانستن، دست کم گرفتن سرسری از چیزی گذشتن منت گذاشتن بدگویی کردن
حقیر بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی یر بودن، خود را کوچک شمردن، غرور را زیر پا گذاشتن، بدنام بودن، بیغرض بودن، مؤدب بودن، ناچیزبودن
کوچکفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت کوچک، خُرد، صغیر، ریز کم، محدود کوچکتر، اصغر کوچکترین، مینیمم، حداقل تنگ، چسبان