حکمرانی کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام کمرانی کردن، حکومت کردن، فرمانروایی کردن، سلطنت کردن، اداره کردن، تسلط داشتن
انحنادارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل انحنادار، منحنی، گرد، کمانی، ابرودار مورب، اریب ناراست، پیچ و تابدار زاویهدار وارونه، واژگون نزولی دوّار، گرد، مدوّر
مدوّرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل وّر، گِرد، دوار، مداری، قوسی، کمانی، هلالی بیضیشکل بوکله غلتان (غلطان) چرخدار
غیرآلیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی ] غیرآلی، معدنی، کانی آذرین، آتشفشانی، رسوبی مرمری (مرمرین) سفالی صنعتی سنگی، خاکی ◄ زمینی
عیاشیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی گذرانی، بزنوبکوب، ورجه ورجه، شب زندهداری، عیش، عشرت، کامرانی، لهو و لعب